سرای محبت

گر مرا بسوی تو بال پریدن بود 

یا ز راه دور تو را توان دیدن بود 

هر روز در آسمان تو می گشودم بال 

تا وصل شود آنچه تمنای رسیدن بود 

* * * * * * 

دیریست که سیمای تو را ندیده ام 

تجسم زیبای تو در جان کشیده ام 

هر روز چو در آیینه دل نظر کنم 

شاد شود با دیدن روی تو دیده ام 

* * * * * *

عجب حس وجودت در وجودم 

عجین گشته است با بود و نبودم 

به پیشم دلبرا دائم حضوری 

 اگر چه نیستی اندر حضورم 

* * * * * *

نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن 1390 ساعت 07:07 ب.ظ توسط محمد ادیب نظرات |

گردش ساعت دل بهر تمنای تو باد

دل و جان عاشق آن روی دل آسای تو باد

همه جا حاضری و فصل ندیدم هرگز

هر کجا می نگرم دیده هم آسای تو باد

..........................

تق تق ساعت دل زمزمه روی تو است

گردش ساعت دل وصل به ابروی تو است

بی اجازت نرود یا که نماند هرگز 

بین چه زیبا که هماهنگ و همسوی تو است 

نوشته شده در جمعه 18 شهریور 1390 ساعت 09:56 ب.ظ توسط محمد ادیب نظرات |

هنوز برق خیال تو به این خانه نور می دهد
 
سیمای محبتت . بی قرار دلم شور می دهد
 
تا ماه روی تو در آینه وجود مصور است
 
جام خیال تو مرا مستی و سرور می دهد 

*****************************

چو چشمم به سرای وجود تو پا نهاد

با شوق هستی و وجود در آن سرا نهاد
 
تحفه کردمی وجود که باشد مشوقی 

شاید که چشمان نرگست نظر به ما کناد
 
ریشه دوانده دل بتدریج در سرای تو
 
خشک شود درخت وجود گر تو را نباد 

****************************

نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 ساعت 03:02 ب.ظ توسط محمد ادیب نظرات |

شُکر

نمی برم شکوه از روزگار تا خدا دارم
 
مهربان همدمی بی نظیر و با وفا دارم
 
شکر گویم به هر نفس که آید و برون شود
 
هروز که صیح شود تا بقا دارم 


عطر یاسمن 

تا که مهرت می تراود مثل عطر یاسمن

نزد ما همچون بهشتی باد این دشت و دمن 

کی ؟ کجا با ناز دستی می دهی مارا به مهر
 
تا کنم آن روز را خوش زندگی آغاز من 


شوق دیدار 

شوق دیدار تو دارم دل نمی گیرد قرار 

جان قفس گر باز بودی دل همی کردی فرار
 
خوش خبر پیکی فرست سامان ما یا باز گرد
 
تا به کی چشمان بدر باشم تو را من انتظار 





نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389 ساعت 03:45 ب.ظ توسط محمد ادیب نظرات |

گرت خود به دانش بیاراستی
 
گرفتی زعلم آنچه می خواستی 

عجین کن بهم علم و دین و ادب
 
کزین سه بود مرد را راستی 

نوشته شده در پنجشنبه 30 دی 1389 ساعت 10:51 ب.ظ توسط محمد ادیب نظرات |

بیا با خُلق خوش مردم نوازیم 

درون سینه ها خانه بسازیم
 
اگر یک خانه ما در دل بسازیم 

به از صد خانه که با گِل بسازیم 

نوشته شده در شنبه 18 دی 1389 ساعت 03:16 ب.ظ توسط محمد ادیب نظرات |

لب چو بگشایم . به نام کردگار 


که اوست دانای نهان و آشکار


نام او گردشگر هفت آسمان 


خود تجلی یافت در نظم جهان 


روز با نورش تبلور یافته 


مهر با نورش مصور ساخته 


نی توان آوردش او را در مثال


اکبر است و اجمل است و ذوالجلال 


هم زمین در محورش آسایش است


هم زمان از حکمش آرامش است 


هر چه مخلوق است در ملک وجود


در جلالش جمله در ذکر و سجود 



نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389 ساعت 10:52 ب.ظ توسط محمد ادیب نظرات |


Design By : Pichak